۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد 
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد 
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد   
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد  
 
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد 
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد   
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد  
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

پاسخ های طلایی

 به دانشجویانم قول داده بودم در صورت نوشتن پاسخ های عجیب و غریب در برگه ی آزمون نوشته ها را با نام خودشان در وبلاگ بگذارم.این هم از آزمون تازه و پاسخ های طلایی دانشجویان:
الف- ابیات و عبارات  زیر را به فارسی روان برگردانید:
1-      من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن    گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشاب را
پاسخ درست: من مانند شکار وحشی در پی نجات جان خود نیستم اگر او مرا با تیر می زند می ایستم تا تیرهای دیگر هم بیاید.
پاسخ دانشجو:

پری دریایی

می بینمش که سر گور من ایستاده ، نگاهش به دوردستهاست همانجا که خورشید موهای طلایی اش را روی شانه ی دریا انداخته. برق چشمانش نشان می دهد که مرا آسان به خاک سپرده ولی من از گور بیرون آمدم و دنبالش راه افتادم ؛ دنبال نگاهش ،آنجا که دریا موج می زد و انگار او را با خودش برد و دیگر نگذاشت سر خاکم بیاید برای همین هم نفهمید که من از گور در رفته ام . من هی دنبالشان
رفتم . دریا موج می زد. هرموجی که می آمد مرا بیشتر پس می زد و