عید فطر هم آمد روزه غم های ما افطار نشد . چیزی ندارم بنویسم جز این شعر شهریار که وصف حال خیلی هاست :
امروز در میان کدورت نهاده پای
آنروز در میان من و دوست جا نبود
کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست
اول حبیب من به خدا بی وفا نبود
دل با امید وصل به جان خواست درد عشق
آنروز درد عشق چنین بی دوا نبود
تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت
غم با دل رمیده ما آشنا نبود
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی
با چون منی غیر محبت روا نبود
گر نای دل نبود و دم سرد آه ما
بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود
سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار
گر همره ترانه ساز صبا نبود
یاد باد آنکه جز به روی منش دیده وا نبود
وان سست عهد جز سری از ما سوا نبودامروز در میان کدورت نهاده پای
آنروز در میان من و دوست جا نبود
کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست
اول حبیب من به خدا بی وفا نبود
دل با امید وصل به جان خواست درد عشق
آنروز درد عشق چنین بی دوا نبود
تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت
غم با دل رمیده ما آشنا نبود
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی
با چون منی غیر محبت روا نبود
گر نای دل نبود و دم سرد آه ما
بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود
سوزی نداشت شعر دل انگیز شهریار
گر همره ترانه ساز صبا نبود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر