۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

چشم ها

نشسته ام برای خودم طراحی می کنم . باید تمرین کنم. مداد سیاه روی کاغذ سفید طرحی از زنی کشیده. دارم چشم هایش را کامل می کنم خیلی بیحاله . بدبخت دچار افسردگی مزمن شده . عین شوهر مرده ها . صدای جلز و ولز

ژرمینال


چند روزی است سرگرم خواندن ژرمینال امیل زولا هستم .خواندن این کتاب 555 صفحه ای یک هفته طول کشید یک هفته ای که شب ها گاه تا نزدیک صبح به خواندن مشغول بودم . کتاب عجیبی است . آثار زولا همه عجیبند . هیچکدام به هم شبیه نیستند و همه به نوعی شبیه همند . پایان های تلخ، بی اعتباری کشیش و کلیسا، رنج و درد مردم به خاطر سرمایه داری و سیاست .اما این اثر واقعا شاهکار است .کتاب را تمام کرده ام؛ اما نمی توانم یکبار دیگر نخوانمش دوباره از اول شروع می کنم . زولا با ریز بینی ناتورالیستی اش تمام درد و رنج کارگران معدن زغال سنگ را به تصویر

یک دسته گل برای خودم!


از دفتراسناد رسمی که بیرون آمدم، یکراست رفتم گل فروشی و به مناسبت خرید خانه تازه برای خودم یک دسته گل خریدم!در راه که می آمدم از جلوی مغازه لوازم خانگی گذشتم و حیفم آمد که یک کادو هم نخرم !یک دسته گل خالی که خجالت آور است. یک گلدان خیلی قشنگ برای خودم خریدم که هر وقت به خانه تازه رفتم، بگذارم گوشه پذیرایی. خانه بزرگ است و باید یکجوری پر شود. وقتی رسیدم خانه کلی خجالت کشیدم آخر یادم رفته بود گلدان را کادوکنم . همه چیز لو رفت!