۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

پت نامی یزدان


متونی که به زبان پهلوی نگاشته شده اند در میان پارسی زبانان به کلی بیگانه اند. به دلیل مشکلاتی که برای یادگیری این زبان وجود دارد و همچنین عدم احساس نیاز به یادگیری آن بسیار طبیعی است که مردم ایران نامی از زبان کهن خود نشنیده باشند و یا ندانند که پیش از اسلام خط و زبانی غیر از خط و زبان فعلی داشته اند حتی با دیدن الفبای زبان پهلوی و اوستایی آنرا زبانی بیگانه در ردیف خط میخی و تصویری بپندارند . اما در بنیاد نیشابور وضع متفاوت است .

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

عروسک پشت پرده

قصۀ عروسک پشت پردۀ صادق هدایت نمودار زیبایی از عادات و سلیقه های مرد ایرانی است . مرد این قصه عاشق عروسکی است که چهره و اندازۀ زنی زیبا را دارد اما نه حرف می زند نه حرکت می کند و زمانی که دختری که عاشق این مرداست خود را جای ان عروسک قرار می دهد ، مرد با حس گرمای بدن و حرکت او دچار وحشت شده، دختر را می کشد.

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

خندۀ قبا سوختگی

روز خوبی بود امروز . از آن روزهایی که خنده هایی هر چند از سر درد ، بر لبان مردم آورد تا برای دقایقی شاید برای تمام روز غصه ها را فراموش کنند .
صبح زودتر بیدار شدم که به قطار6:53 کرج- صادقیه برسم و مثل دیروز جا نمانم . هوا تاریک بود که از خانه بیرون رفتم مثل هر روز در این فصل .اتوبوس نبود خیلی معطل شدم و مطمئن شدم به موقع نمی رسم. اتوبوس پر پر بود و بر خلاف روزهای پیش تا مترو ایستادم . دیر شده بود . دو دقیقه دیر رسیدم و گمان کردم که قطار تند رو رفته است .ایستگاه مترو غلغله بود. به نظرم رسید قطار تاخیر داشته .

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

یادداشت های یک مرده

خوابیده بودم. چهل سال بود . آرام و راحت . هیچکس صدایم نمی کرد. قرار بود تا صبح محشر بخوابم ؛اما خوابم را نه صور اسرافیل که گرپ گرپ کلنگ قبر کنی آشفته کرد.  یکدفعه دیدم صدایی می آید . بیل و کلنگ ها آمده بودند . چه خبر شده ؟ صدا ها کم کم نزدیکتر و بلندتر می شد . شعاعی از نور داخل شد . خوابم می آمد؛ اما هی که صدا بیشتر می شد خواب از سرم می برد. حالا دیگر خاک کم کم کنار زده می شد، انگار یکی روی سنگها دست می کشید . ای بابا سنگ را چرا بر می دارید ؟

مسافران آسمان


در انتظار معجزه ای در ها را باز کرده ایم . هزاران سال است که دستها در آغوش دلها نویدی را انتظار می کشند . رسول معجزه ای که در اذهان آشفته، با دستهای خیال بافته شده ،بر ساخته ای همچون دساتیر واژه های بی معنی است و نمی آید . آنقدر نمی آید تا گردبادهای بلا درهای باز را از انبوه گردهای سیاه ناامیدی بپوشانند ، آنوقت گمان می کنم عمری در انتظار همین بادهای مسموم آغوش گشوده ایم .حیف دیر فهمیدم که این خیالات مجمل در اطناب حقایق تاریک گم شد . ماندیم با موجی از ابهام . امروز دیگر منتظر نیستیم . امروز ارواحی را می طلبیم که قفس ها را بشکنند و آنقدر عرضه داشته باشند که بر آسمان تنهایی جار بزنند لطافت خود را، نه در خاک پوسیده. هیچ قایقی نمی تواند امواج دلتنگی ما را به ساحل برساند باید به همراه موج ها به قعر دریا برویم یا سوار بر براقی از نور به آسمان.همراهی هست ؟

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

سبک شناسی نوحه ها و مراثی

مقدمه
نوحه نوعی مرثیه مذهبی است که با آهنگ و لحن خاص در مجالس سوگواری  امام حسین همراه با مراسم سینه زنی و یا زنجیر زنی خوانده می شود .
 شعرهایی که برای نوحه سروده شده از بحرهای عروضی برخوردار است اما از حیث وزن و قافیه متنوع تر از قالبهای شعر سنتی فارسی است و با ضرب آهنگ های سینه زنی متناسب و هماهنگ است . علاوه بر ان تساوی مصراع ها در برخی از انها رعایت نمی شود و از این نظر شباهتی به شعر آزاد نیمایی دارند .

در انتظار نور

کی می شود که جرعه ای از باده ای اهورایی بر خاک ریخته شود تا تلافی کند همه پرهیزهای جاودانه عمر را .

کاش می آمدی تا تنها یک لحظه از بیکرانگی جدایی را که به جبران گناهی نکرده بر دوستانت روا داشتی تلافی کنی. شنیدن صدای گام های پر از وقار طنین آمدنت آرزویی محال نیست اما دوری آنرا نمی توان انکار کرد که تمام عاشقان بی دروغت سالیان سال حتی در زیر خاکهای خاموش گور زخمی آنند .

کاش می آمدی که آسمان شادی های دنیای بی تو آنقدر خالی است که آسمانی نیست. شبی است تیره که انگار سیاهپوشی است در گوری تنگ نهاده شده. همه دلتنگی های روزگار یکطرف و نیامدن های مکرر تو در طرفی دیگر.